كارن آرمسترانگ ( مترجم : كيانوش حشمتى )
332
زندگينامه محمد ( ص ) ( فارسي )
نمود ، مورد بخشش قرار گرفت . اين سياست بسيار عاقلانه بود . براى مثال ، محمد ( ص ) مىدانست كه سهيل ديگر شخص مهم و سرشناسى گرديده است . بنابراين از مسلمانان خواست تا با او به احترام رفتار نمايند . « حق نداريد به او باديده حقارت بنگريد » . سپس دستور داد « اجازه بدهيد از پناهگاه خود بيرون آمده و به حقيقت اسلام بپيوندد » . 47 پس از آن او به بالاى كوه صفا رفت و تمام مردم مكّه را به آنجا دعوت كرد ، سپس آنان قسم ياد كردند كه به او و اسلام وفادار مانده و رهبرى سياسى او را بپذيرند . يكيك افراد قريش نزد او قسم ياد كردند ، در حالىكه ابو بكر و عمر در دو طرف او ايستاده بودند . وقتى او به سخن گفتن آغاز كرد يكى از زنانى كه با حجاب ( روبنده ) بود نزد او آمد . محمد ( ص ) او را شناخت : او هند ، همسر ابو سفيان بود ، كه به خاطر قطعه قطعه كردن بدن حمزه در ليست محكومين قرار داشت . پيامبر پرسيد : « آيا تو هند دختر عتبه نيستى ؟ » ، هند محكم پاسخ داد : « چرا هستم ، مرا براى آنچه در گذشته انجام دادم ببخش ، تا خداوند نيز تو را ببخشد » . محمد ( ص ) قسم خود را ادامه داد . آيا قسم مىخورى كه ديگر به دزدى و زنا آلوده نگردى ؟ آيا قسم مىخورى كه نوزادان خود را نكشى ؟ در اين هنگام هند پاسخ داد : « من آنان را پرورش داده و بزرگ كردم و تو آنها را در روز بدر از من گرفتى ، پس در اين مورد تو بهتر مىدانى » . 48 سپس هند تصميم گرفت تا مسلمان شود ، پس به محمد گفت : من ديگر يك مسلمان هستم و تو نمىتوانى مرا محكوم نمائى . پيامبر پاسخ داد : « البته ، تو آزادى » . 49 البته هند خيلى زود شاهد ارتقا مقام ابو سفيان و پسرانش در بين امت به پاداش همكارى او با مسلمانان گرديد . سرانجام نيز فرزندان او سلسله اموى را پايهريزى نمودند . بستگان صفوان و عكرمه نيز تقاضاى عفو نمودند . محمد ( ص ) نيز قول بخشش داده و گفت كه مىتوانند آزادانه به شهر بازگردند . عكرمه بلافاصله اسلام آورد و محمد ( ص ) نيز او را به گرمى پذيرفت و از اينكه كسى او را به خاطر گذشته پدرش ابو جهل مورد اهانت قرار دهد همه را منع نمود . صفوان و سهيل هر دو به وفادارى به محمد ( ص ) قسم خوردند ، ولى هنوز نمىتوانستند اين اسلام را بپذيرند . يكى از مردان محكوم در اين ليست سياه ، در كتاب سلمان رشدى ( آيههاى شيطانى ) معروف